تبلیغات
log
< دوهزار - جك ، اس ام اس ،
دوهزار
این وبلاگ برای شما كاربر عزیز است

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 اس م اس، حكایت ، مسج

joke , story, sms , message


1 - مامانه داشته واسه بچش لالایی میخونده. بعد از یه ربع، بچهه میگه: خوب مامان خفه شو میخوام بخوابم!
2 - قزوینیه میره پرورشگاه یك بچه رو به فرزندی قبول كنه، مسؤول اونجا ازش میپرسه: بالام‌جان، همینجا ...، یا می‌بری؟!
3 - یه بابایی میمیره میره اون دنیا. اونجا هر چی حساب كتاب میكنن، میبینن این بابا كارای خوب و بدش میزون میزونه و نه میشه فرستادش جهنم،‌ نه میشه فرستادش بهشت. میرن پیش خدا،‌ میگن چیكار كنیم؟‌ خدا بهشون میگه: ‌اشتباه میكنین، من بنده خودم رو میشناسم، یه بار دیگه حساب كنین. خلاصه اونقدر میگردن،‌ تا بالاخره گوشه پرونده‌اش یه پنجاه تومنی پیدا میكنن، كه یارو یك بار داده بوده به گدا، سرهمون میفرستنش بهشت. یارو میره بهشت، روز اول میگه:‌ كجاست اون میوه‌های بهشتی؟! درجا یك فرشته ظاهر میشه، می‌بردش دم میوه‌ها، یارو كلی حال میكنه. روز دوم میگه:‌ كجاست اون نهرهای شراب؟! باز یك فرشته ظاهر میشه میبردش دم نهرهای شراب، خلاصه یارو یك روز هم اینجوری حال میكنه،‌ روز سوم میگه: خوب راستی این حوری‌های بهشتی كجان ما یه حالی بكنیم؟! یه دفعه یه صدایی میاد: مرتیكه! پنجاه تومن دادی میخوای حوری هم ...؟!
4 - بنده‌خدا میره تو یك قهوه خونه تو تهران، ‌می‌بینه یك بدبختی افتاده رو زمین، 6 تا قمه هم تو شیكمشه! از یكی می‌پرسه: ببخشید، این چیكار كرده بوده؟ یارو میگه: گنده گوزی كرده بود! بعد از دو هفته ‌بنده‌خدا میزنه شیكم یك بدبختی رو تو شهرشون سفره می‌كنه!‌ بازپرسه ازش می‌پرسه: ‌بابا مگه این بدبخت چیكارت كرده بود؟ بنده‌خدا میگه:‌ جناب سروان،‌ گوز گنده داده بود!
5 - بنده‌خدا تو یك شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یكجا كوه ریزش كرده، یك قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. راننده قطاره هم كه آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین كه قطار واستاد، بنده‌خدا یك نارنجك درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه بنده‌خدا رو میگیرن می‌برن بازجویی، اونجا جناب بازجو بهش میتوپه كه: مرتیكه خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! بنده‌خدا میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداكار و حسین فهمیده رو قاطی میكردم!
6 - بنده‌خدا میره خواستگاری، پدر عروس می‌پرسه: شما خونه دارید؟ بنده‌خدا میگه: والله خونه كه نه، ‌ولی بروبچه‌ها مكان زیاد دارن!

7- جناب عشق‌مرام و دست‌ودلباز و ببم‌جان میمیرن، اون دنیا میرن كارنامه اعمالشون رو میگیرن، میبینن بدجوری افتضاحه و اگه این ریختی پیش بره هر سه تایی از قعر دوزخ سر در میارن! خلاصه میرن پیش جبرئیل و كلی پاچه خواری میكنند كه بابا یك فرصت دیگه به ما بدین بلكه جبران كنیم و آخر مخ جبرئیل رو میزنن و راضیش میكنن كه یك فرصت دیگه بهشون بده، منتها با یك شرط و اون اینكه اگه اینبار یك دفعه آقای عشق‌مرام خانوم بازی كنه، دست‌ودلباز دنبال پول باشه یا ببم‌جان قزوینی بازی در بیاره، درجا سنگ میشه و صاف از ته جهنم سر در میاره! خلاصه سه تایی برمیگردن رو زمین و خوشحال و خندان داشتن میرفتن كه یهو چشم آقای عشق‌مرام میخوره به یك خانم‌ اساسی و هرچی میخواد جلوی خودشو بگیره نمیشه و آخر میره یك تیكه بهش میندازه، تیكه انداختن همان و درجا سنگ شدن همان! ببم‌جان و دست‌ودلباز خوب حساب كار دستشون میاد، یك نگاه به هم میكنند و راه میافتند. یه‌خورده جلوتر دست‌ودلباز یك 100 تومنی رو زمین میبینه، هی با خودش چك و چونه میزنه، آخر میبینه راه نداره، خم میشه ورش داره، یهو ببم‌جان میگه: آی بالام‌جان! خدا ازت نگذره كه هم خودتو سنگ كردی و هم منو!

8- بنده‌خدا زنش حامله بوده، نگاه میكنه به شكم زنش، میگه: خانم جان این چیه؟‌ میگه: بچه‌ست. میگه: دوستش داری؟ میگه: آره خوب، معلومه. میگه: پس چرا قورتش دادی؟!
9 - یه بابایی میمیره میره اون دنیا. اونجا هر چی حساب كتاب میكنن، میبینن این بابا كارای خوب و بدش میزون میزونه و نه میشه فرستادش جهنم،‌ نه میشه فرستادش بهشت. میرن پیش خدا،‌ میگن چیكار كنیم؟‌ خدا بهشون میگه: ‌اشتباه میكنین، من بنده خودم رو میشناسم، یه بار دیگه حساب كنین. خلاصه اونقدر میگردن،‌ تا بالاخره گوشه پرونده‌اش یه پنجاه تومنی پیدا میكنن، كه یارو یك بار داده بوده به گدا، سرهمون میفرستنش بهشت. یارو میره بهشت، روز اول میگه:‌ كجاست اون میوه‌های بهشتی؟! درجا یك فرشته ظاهر میشه، می‌بردش دم میوه‌ها، یارو كلی حال میكنه. روز دوم میگه:‌ كجاست اون نهرهای شراب؟! باز یك فرشته ظاهر میشه میبردش دم نهرهای شراب، خلاصه یارو یك روز هم اینجوری حال میكنه،‌ روز سوم میگه: خوب راستی این حوری‌های بهشتی كجان ما یه حالی بكنیم؟! یه دفعه یه صدایی میاد: مرتیكه! پنجاه تومن دادی میخوای حوری هم ...؟!
10- یارو میره دکتر میگه : من شبها خواب میبینم که با خرها فوتبال بازی میکنم دکتر یه نسخه براش میپیچه میگه این قرص ها رو بخور . یارو میگه اگه میشه از فردا بخورم چون امشب فیناله .
11- حاج اقا قرائتی: دختر خوب دختریه که دوست چی.......؟ نشه . دوست شد چی.........؟ پارتی نره . پارتی رفت چی.......؟ بوس نده. بوس داد چی......؟ یه صلوات بفرستین .
12- تابلوهای بین راهی در 5 کیلومتری شهرها... قم : لطفاً با وضو وارد شوید!... قزوین: لطفاً با رکو وارد شوید!... رشت: از غیرت خود بکاهید!... آبادن: پاریس 5 کیلومتر!... تبریز: پایان تمام محدودیته.
13- یه روز یه میخه میفته تو آب، زنگ میزنه ... درمیره.

14-روزی به سحر دختری از خواب به پا خواست با پودر وكرم صورت خود را بیاراست و اندر جلوی اینه استاد و چنین گفت امروز دگر بردن دلها همه با ماست ناگه ز سر كوچه بدید سخت جوانی بر او نظر انداخت چه از چپ و چه از راست چون نیك نظر كرد پسر خاله ی خود دید گفتا ز كه نالیم كه از ماست كه بر ماست
 

داستان حمام
ساعت: 4 بعدازظهر
1- لباساشو درمیاره، رنگ روشنها رو تو یه سبد و تیرهها رو تو یكی دیگه میگذاره.
2- در حموم رو از تو قفل میكنه، جلوی آینه میایسته، شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو، میده بیرون و شروع میكنه به غرغر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش.
3- در كمد رو باز میكنه، انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت، مو، بدن، كف پا و... رو بیرون میاره و میچینه رو لبه وان.
4- موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت كننده، پرپشت كننده، براق كننده و... میشوه و هفده دقیقه ماساژ میده.
5- یكبار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره.
6- نرم كننده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا 60 میشماره.
7- سی و پنج دقیقه زیر دوش میمونه. خوب آخه باید خیالش راحت بشه كه تمام مواد شیمیایی از موهاش پاك شده وگرنه بعد از حموم موها وز میكنه.
8- خمیر ریش داداشی رو كش میره و شیش كیلو خالی میكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد یه تیر برمیداره و یا علی... آی!!!!
9- موهاش رو حسابی میچلونه، جوله رو مثل عمامه میپیچه دور سرش. تو آیینه خودشو ورانداز میكنه. از اینكه در اثر كشش حوله، چشم و ابروش كشیده شده، احساس خوشگلی میكنه و یه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آیینه میفرسته.
10- خوشحالیش زیاد دوام نمیاره، چون یه جوش سرسیاه بی اجازه نوك دماغش سبز شده.
11- تمام نقاط بدنش رو معاینه میكنه و با ناخن و موچین میره به جنگ جوشها و موهای زائد بیتربیت.
12- حولهاش رو میپوشه و میره به اتاقش. تمام بدنش رو با لوسیون چرب میكنه.
13- چهل بار لباس میپوشه و درمیاره تا انتخاب كنه.
14- 48 دقیقه پشت میز توالت میشینه و آرایش میكنه.
ساعت 8 شب.

15-ترکه میره استادیوم، جای اینکه فوتبال نگاه کنه مرتب سمت راست و چپ بالای سرش رو با تعجب نگاه می کرده! بهش میگن: چرا فوتبال نگاه نمیکنی؟ میگه: دنبال کلمه «زنده» میگردم!
16-ااولی: «امروز سوار اتوبوس كه شدم، راننده طوری نگاهم كرد كه انگار بلیت نداده ام.» دومی: «خب، تو چه كار كردی؟» اولی: «من هم طوری نگاهش كردم، انگار كه بلیت دادهام.»

17-مثل چس بی صدا باش   مثل گوز پر هیاهو   مثل ان پر محتوا   مثل شاش یک رنگ   مثل شورت راز دار و مثل افتابه زرنگ
18- از یه جانبازی می پرسن چرا جانباز یک درصدی؟
- تو سنگر بودم یه خمپاره کنارم ترکید پشمام ریخت.
20-میدونی کی به همه محرمه؟
- سوپریه سره کوچتون چون به همه شیر میده. 
22-چمن زیر پاتیم، حالا یه وقت خر نشی بخوریمون
! یه روز یه بچه به بابانوئل مسیج میزنه و میگه: Send me a Little Brother، بابانوئل هم براش در جواب میزنه: Send me Your Mother
23-به رشتیه میگن: تو خونه‌ات مردسالاریه یا زن‌سالاری؟ میگه: هیچكدوم، تو خونه ما مردم‌سالاریه!

24-یه روز یه نفر از رفیقش سی‌دی میگیره، می‌بینه حسابی خش داره، ازش می‌پرسه: چرا سی‌دیت اینقدر خش داره؟ رفیقش میگه: آخه زیر قسمتهای مهمش خط كشیدم
25-قانون هفتاد و هفتم نیوتن:
در مورد ریدن رو جاذبه زمین خیلی حساب نکن
زورتو بزن...
26- تركه تو چشمش آشغال میره، ساعت 9 شب وای میسته دم در.
تركه رو بوس میكنن، جو میگیردش، حامله میشه.
تركه خودشو به موش مردگی میزنه، گربه میخوردش.
به تركه میگن بچه سزارین چیه؟ میگه بچه به شرط چاقو.
كرم ابریشمه قرص اكس میخوره، پلیور میبافه.
یه بچه تو قزوین گم میشه پلیس میگه:
از یابنده تقاضا میشه امشب رو که هیچ فردا بچه رو بما بده که ما پس فردا بدیم به خونوادش.
به تركه میگن: سه تا اسم بگو كه آخرش الله داشته باشه، میگه: ماشاءالله، یدالله، سیندرالله
تركه قهرمان شنا میشه، ازش می‌پرسند: شما از كجا شروع كردید؟ میگه: والله، از زمین خاكی
به لره میگن: میدونی داداشت اچ، آی، وی (ویروس ایدز) داره؟ میگه: نه بابا، اون كه تا دیروز جی، ال، ایكس داشت!
تركه سوار یه خر بوده داشته می‌رفته، یه نفر خیلی بهش نگاه می‌كنه، تركه میگه: چیه؟ تا حالا خر دوطبقه ندیدی؟
لره میره لیسانس بگیره كه خودشو جای تركه جا بزنه
دو تا ماشین با هم تصادف می‌كنند و دست بر قضا، یكیشون ترك بوده. افسر میاد و می‌پرسه: كدومتون مقصر بودید؟ تركه میگه: والله من خواب بودم، ندیدم مقصر كی بود!
رشتیه میخواسته با رفیقاش شوخی شهرستانی كنه، میره زن ایدزی می‌گیره
حضرت آدم توی زندگیش یه روز ترك شد، اونم همون روزیه كه سیب رو خورد و گفت: عجب گیلاسیه!
تركها برای كمك به زلزله بم یه بازی فوتبال دوستانه میزارن توی شهرشون البته با بلیت رایگان!
تو یك رستوران فرانسوی یك سفید پوست داشت سالاد میخورد، یك سیاه‌پوست آفریقایی وارد شد و سفارش جوجه داد و علاوه بر خود جوجه، تمام استخوانهاش را هم جوید! سفید پوست با تمسخر گفت: در كشور شما سگها چه غذایی می‌خورند؟ سیاه پوست با خونسردی جواب داد: معمولا سالاد!
تركه رشته‌اش دامپروری بوده، روش نمیشده به كسی بگه. یكی ازش می‌پرسه: رشته‌ات چیه؟ میگه: دامپیوتر، گرایش پشم افزار!
بچه یه تركه می‌ترسیده سوار خر بشه، تركه بهش میگه: بابا جون نترس، عموئه، سوار شو!
مگسه از زنش لب میگیره و میگه: عزیزم، مزه لبهای تو برام از هر مدفوعی شیرین‌تره
پسره شلوارشو جلوی دختره میكشه پایین و میگه: از اینا داری؟ دختره شلوارشو میكشه پایین و میگه: مامانم گفته با این میتونی یه عالمه از اونا داشته باشی!


به رشتیه میگن: چی شد كه به این روز بدبختی افتادی؟ میگه: تقصیر من نیست، میخواستم دكتر بشم نزاشت، میخواستم مهندس بشم نزاشت، میخواستم معلم بشم نزاشت، میخواستم كارمند بشم نزاشت، میخواستم كارگر بشم نزاشت! میگن: كی نزاشت؟ میگه: این باسن گشادم!
قانون دهم نیوتن: اگر یك نفر ده برابر وزن خود به جسمی نیرو وارد كند حتما بادش با صدای بلند در می‌رود
آگهی جوایز بانك‌های قزوین: هفت پسر هفت ساله برای هفت نفر، 14 پسر 14 ساله برای 14 نفر، كلید طلایی مهد كودك متعلق به چه كسی خواهد بود؟
توی قزوین پشت بچه‌ها نوشته: با نگاهی به آینده، درست مصرف كنیم
برق خونه تركه میره، یه قابلمه بر می‌داره و می‌ره در خونه لره، میگه: برق دارین؟ لره میگه: الاغ، حداقل ظرف پلاستیكی میاوردی برق نگیردت!
تو خری، الاغی، شتری، گوسفندی، گورخری، عنتری، خرسی، بزی برای فروش نداری؟
به تركه میگن: زنت چه شكلیه؟ میگه: جنیفر لوپز رو دیدی؟ دست به آب كن روش
اعضای تیم منتخب قزوین: الیور كان، كان ناوارو، كاندلا، بیشكان، اوكان، كان بی یاسو، كانتونا، كانچیچ، كانو، كانیزارس، كانیگیا، سرمربی: محمد دادكان سه معجزه زنان: بدون علف شیر می‌دهند، یه تیكه گوشت بدون استخوان را سیخ می‌كنند، بدون اینكه زخم بشوند خونریزی می‌كنن
تركه میره نماز جمعه، جو میگیردش، موج مكزیكی میاد.
به تركه میگن: ساعت چنده. بلد نبوده میگه: بدو بدو دیرت شده.
اصفهانیه بیدار میشه میبینه زنش مرده. به دخترش میگه: اختر ننت مرده. صبحونه واسه دو نفر درست كن.
تركه ادعای پیغمبری میكنه میگن: یه معجزه بیار میگه : "ق"
به تركه میگن: تو نمیخوای آخر آدم شی؟ میگه: من از این قرتی بازیها خوشم نمیاد.
تركه اكس میتركونه، فاز منفی میگیره، فرداش ایگرگ میزنه.
تركه برف پاكن ماشین رو میزنه، هیپنوتیزم میشه.
تركه میمیره، باباش رضایت نمیده.
یه روز یه قورباغه قرص اکس میخوره، تا شب کرال میره.
تركه میمیره، روحش لای پنكه سقفی گیر میكنه.
تركه یه سكه زیر خاكی پیدا میكنه، روش نوشته بوده تاریخ ضرب 200 سال قبل میلاد.
آبادانیه میگه: دیشب آبادان زلزله 11 ریشتری اومد. رفیقش میگه: پس آبادان با خاك یكی شد؟ آبادانیه میگه: به ولك، مگه بچه ها گذاشتن.
تركه میخواسته زیردریایی غرق كنه، در میزنه فرار میكنه.
داریوش میاد ایران، ملت كلی تحویلش میگیرن، داریوش حال میكنه، میگه چی واستون بخونم؟ تركه داد میزنه: ابی بخون.
خارجیه داشته غرق میشده داد میزنه Help تركه میگه: خاك تو سرت، اگه بجای كلاس زبان میرفتی كلاس شنا، غرق نمیشدی.
تركه میاد تهران،‌یه دختر خوشگل میبینه،‌میگه:‌این دوست دختر كه میگن شمایی؟
تریاكیه پیغام‌گیر میخره، پیغامشو میذاره: هَشتم... ولی خَشتَم.
تركه می‌رسه، می‌خورنش.
تركه میخواسته دور كمرشو اندازه بگیره، خط كشو میكنه تو نافش، ضرب در عدد 3.14 میكنه.
اصفهانیه به شكمش میگه: چقدر كار كنم تو بخوری؟ شكمش میگه: میخوای یه كم من كار منم تا تو بخوری؟
تركه میگه: من دیگه سوتی نمیدم. میگن: از كِـی؟ میگه: از هر كِـی. از همین كِـی.
تركه میخواسته با دختر اسراییلی ازدواج كنه، به علامت اعتراض، سر سفره عقد حاضر نمیشه.
تركه میره بهشت، زیر پای مادر ها له میشه.
ارمنیه رو میبرن كلانتری، میگه: واسه چی منو اوردین اینجا؟ میگن: واسه عرق خوری. میگه: پس بریز بخوریم.
یارو به دوستاش میگه: یه زن گرفته م هولو. ولی كوفتتون شه.
یارو یك سكه میندازه هوا، شیر میاد، فرار میكنه.
قزوینی ها اعتراض میکنن این چه الفبائیه که به ن میگن نون اما به ک میگن کاف؟
دو تا تركه با لگد میزدن زیر ناف هم. یكی میگه: دردتون نمیگیره؟ تركا میگن: نه پوتین پامونه.
به تركه میگن: ناف تهران كجاست؟ میگه: یه كم بالاتر از برج میلاد.
آفتاب پرسته میره رو جعبه مداد رنگی، هنگ میكنه.
از تركه میپرسن به 5 تا دختر كه رو یه میله نشسته ان چی میگن؟ میگه: یه سیخ جیگر.
به لره میگن: دخترتو به كی دادی؟ میگه: غریبه نیست. دامادمه.
تركه ریش بزی میزاره. دچار بحران شخصیتی میشه.
رشتیه زنشو كتك میزنه. به جرم تخریب اموال عمومی میگیرنش.
تركه دور خودش میچرخه، هرز میشه.
عربه میره استادیوم وسط موج مكزیكی غرق میشه
یه قورباغه با یه طوطی ازدواج میكنه بچه شون میشه قوطی
به تركه میگن: جسم شفاف چیه؟ میگه: جسمی كه از این ورش اون ورش دیده شه. میگن: مثال بزن: میگه: نردبون.
تركه سیدی می خره می بینه وسطش سوراخه میندازتش تو سطل آشغال.
روی بیلبورد زده سیو همان سیب است لره میگه: دروغ میگه من خوردم صابون بید.
تركه فیلم جنگی میدیده، تموم كه میشه سینه خیز میره تلویزیونو خواموش كنه.
یه روز یه تركه می افتد توی چاه میگه: شانس اوردم تهش سوراخ نبود.
یه روز یه لره شكر می خره برای اینكه مورچه نخوره روش می نویسه نمك.
به لاك پشته میگن: چرا نماز نمیخونی؟ میگه: آخه لاك دارم.
تركه از جهنم میره دم در بهشت، میگه: یخ دارین؟ میگن: داریم نمیدیم! تركه میگه: ایلده فردا صبح كه اومدین آب جوش بگیرین منم نمیدم!
دختره به پسره میگه: میخوای جاییكه آمپول زدم رو ببینی؟ پسره میگه: آره. دختره میگه: همین تزریقاتی روبرو!
تركه داشته شنای قورباغه میرفته، لك لك میاد می‌خوردش.
لره قاضی میشه بهش میگن حكم كن، میگه پیك!
تركه جونش به لبش میرسه، تف می‌كنه می‌میره.
لره تو قرعه كشی بانك شركت می‌كنه، براش شیش ماه زندان در میاد.
تركه میره خواستگاری، دختره سبیل داشته، بهش میگه: چرا سبیل داری؟ دختره میزنه زیر گریه، تركه میخواد دلداری بده میگه: مرد كه گریه نمی‌كنه
بچه تركه از باباش میپرسه: بابا، اگه یه بادی ازم در بره روزه‌ام باطل میشه؟ باباش میگه: اگه به قصد لذت باشه، آره
تركه میره دستشویی، مگسها اذیتش می‌كنند، عصبانی میشه داد میزنه: شلوغ نكنید، واسه بابام كه نمی... واسه شما می‌...
قزوینیه داشته دنبال یه توپ می‌رفته، بهش میگن: چرا دنبال توپ می‌ری؟ میگه: آخه دنبال هر توپی یه بچه‌ای هست
یه روز دو تا ترك داشتن با لگد می‌زدن توی عضو شریف همدیگه! یكی از راه می‌رسه میگه: شما دو تا دردتون نمیگیره؟ تركا میگن: نه، پوتین پامونه!
قزوینیه یه گونی شلوار روی كولش بوده، كمیته می‌گیرتش و بهش میگه: اینا چیه؟ قزوینیه می‌گه: دفترچه خاطراتمه!
از تركه می‌پرسند: مامانتو بیشتر دوست داری یا آبجیتو؟ میگه: آبجیتو!
یه نفر تو كیش یه مار ماهی میگیره، یه عربه تو امارات می‌افته توی آب
پسره شلوارشو جلوی دختره میكشه پایین و میگه: از اینا داری؟ دختره شلوارشو میكشه پایین و میگه: مامانم گفته با این میتونی یه عالمه از اونا داشته باشی
به قزوینیه میگن چه روزی رو از همه روزها بیشتر دوست داری؟ میگه روزی رو كه دنیا كون‌فیكون میشه
رشت زلزله میاد، رشتیه میره بالای سر جنازه زنش ومیگه: فقط دیوار روت نخوابیده بود كه اونم خوابید!


 بچه مثبته از لره میپرسه: آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟! لره شاکی میشه، میگه: ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه!!!

 ترکه رفته بوده خواستگاری، بابای دختره ازش میپرسه: شما خونه دارین؟ ترکه میگه: ایلده خودم که خونه ندارم... ولی بر و بچه‌ها مکان زیاد دارن!!!

 بابای ترکه تو مستراح سکته میکنه و مرحوم میشه. ازون به بعد، ترکه تا میرفته تو توالت یهو حالش خراب میشده و های‌های میزده زیر گره. بعد از دو سه ماه، آخر یکی از رفیقاش شاکی میشه، بهش میگه: مرد مومن، آخه مگه توالت هم جای گریه کردنه؟! ترکه با بغض میگه: آخه اینجا بوی بابامو میده!!!

سری2
 -

 بنده‌خدا میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب خیاره، فقط تو زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، بنده‌خدا میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. بنده‌خدا میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه!

 - ببم‌جان داشته بچه رو ...،‌ وسط كار یهو منكرات میریزه،‌ اینم برای اینكه‌ صحنه‌سازی كنه،‌ به بچه میگه بیا حالا تو منو ...، بچه هی داشته سعی میكرده، نمیتونسته، در همین حین افسره میرسه، زیپ شلوارشو می‌كشه پایین، میگه: بالام‌جان بیا كنار، این كارا بچه بازی نیست!

- بنده‌خدا میره دكتر، میگه: آقای دكتر، این ... ما چند وقته خیلی درد میكنه! دكتره ناراحت میشه، میگه: عزیز من، این چه طرز صحبت كردنه؟! آخه قباحت داره! نگو ...، بگو عضوم. بنده‌خدا یك نگاهی به دكتره میكنه، میگه: آقای دكتر یك مرتبه بفرمایید كه ما دوساله تو كتابخونه محل ...یم دیگه!

- به یه بچه اوا میگن میخوای چی كاره بشی؟! میگه: میخوام فوتبالیست شم. میپرسن چرا؟ میگه:‌ می‌خوام توپ رو بر دارم همه رو دریبل كنم بزنم تو گل خودمون! میگن: آخه واسه چی؟! میگه: نمیدونی چه حالی میده یه استادیوم بگن: ... تو باسنت!

 - بنده‌خدا و خوش‌غیرت و جناب ولك نشسته بودن تو قایق و ...شون رو انداخته بودن تو آب، خوش‌غیرت میگه: عجب آب سردیه! بنده‌خدا میگه: عمقش هم زیاده!! جناب ولك میگه: ولك زمینش هم نفت داره!

- تو جبهه با رشتیه مصاحبه می كنن،‌ ازش می پرسن: شما اینجا تا حالا شاهد امداد غیبی هم بودید؟‌ خوش‌غیرت میگه:‌ اووو، فراوون! برای خودم هم پیش اومده! مصاحبه‌گره خوشحال میشه، میگه: میشه برای بینندگان تعریف كنید؟ خوش‌غیرت میگه: والله من نمی‌دونم چه حكمتیه، من اینجا استمناء میكنم،‌ خانم تو شهر خودمون حامله میشه!
 - از بنده‌خدا میپرسن شما همه‌تون اینقدر ساده‌این؟ میگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفریقاست!
 - بنده‌خدا میخواسته تو یك اداره دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! بنده‌خدا هول میشه، میگه: ایلده شما منو استخدام كنید، من با سر وارد

- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملكته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیكاره‌س؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا كنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیكاره‌س؟ پسره میگه: بابای من نماینده مجلسه، تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیكاره‌س؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه، جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، دست به آب می‌كنه به قانون باباهای هردوتون!

- یه بنده خدا دو تا زن داشته. یك روز زن اولش زنگ میزنه دفترش، با كلی ناز و ادای شوهر خفه كن میگه: عزیزم، چرا یك سر به من نمیزنی؟! كلی خرید دارم. بدبخت شوهر هم میگه: چشم خانوم، حتما یك سر میام. هنوز گوشی رو نگذاشته بوده زمین كه زن دومش زنگ میزنه و باز با همون تریپ عشوه میگه: عزیزم چرا نمیای پیشم، مگه نمیدونی مریض احوالم؟! و باز هم بنده‌خدا میگه: چشم عزیزم، حتما میام پیشت. خلاصه عصر میشه و بنده خدای عزیز قصه ما اول میره یك سر به زن اولش میزنه و خلاصه یه خرده اوضاع گرمتر از معمول میشه و كار به جاهای باریك میكشه. كارشون كه تموم میشه، بنده خدا میگه: خوب عزیزم پاشو بریم بزازی لباس بخریم، زنه هم كه مشكلش حل شده بوده میگه: نه عزیزم باشه یك وقت دیگه. خلاصه بنده خدای نازنین قصه ما هم خداحافظی میكنه و میره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نیست كه اونجا هم دكتربازی به جاهای باریك میكشه و جناب شوهر یك ربع تلنبه زدن پیاده میشه!! كارشون كه تموم میشه، باز بنده خدا میپرسه: عزیزم میخوای بریم دكتر معاینت كنه؟ زنه هم میگه: نه حالم الان بهتره، بعدا میریم! بعد از پایان هر دو ماجرا، بنده خدا عضو شریفش رو در میاره و میگه: گربان سنه سرافراز، هم دكتر سنه هم بزاز!
 - به بنده‌خدا میگن چند تا بچه داری؟ میگه 2 تا. می‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ میگه: خوب معلومه دیگه، اولیش!‌
 - بچه میاد خونه، باباش میبینه انگشت دستش همینطوری راست واستاده! میگه: این چه وضعیه؟ بچه میگه: امروز تو آزمایشگاه داشتیم یه ماده شیمیایی می‌ساختیم، انگشتم خورد بهش، ازون موقع همین جور راست واستاده! باباهه میگه: ببین باباجون، اگه فردا یه شیشه كوچولو از اون ماده برام بیاری صد تومن بهت میدم. بچه هم از خدا خواسته فردا یه شیشه از اون ماده بلند میكنه و میاره برای باباش. قرار میشه صد تومن رو فردا باباش بگذاره زیر بالشش. خلاصه بچه فردا پامیشه، یك هزار تومنی زیر بالشش پیدا می‌كنه! خوشحال میره پیش باباش، میگه: این كه هزار تومنه؟ باباهه میگه: صد تومنش رو من دادم، نهصد تومنش انعام مامانه!
ركه قوز داشته . میمیره . اعلامیه اش به دیوار نمی چسبه !
به تركه میگن علی یارت میگه: ما یاركشی كردیم یارخودت
غضنفر می خواسته بره مسافرت، می پرسن کجا میری؟ میگه اگه خدا قبول کنه، امام رضا بطلبه، میرم کیش !!
غضنفر با نامزدش میره كافی شاپ ، گارسون میاد میگه : چی میل دارید براتون بیارم؟ دختره میگه: دوتا كافه گلاسه لطفاً. غضنفر با عجله میگه: دوتا هم واسه من بیارین !
غضنفر با پسرش بانک می زنن و فرار میکنن میرن داخل یه استادیوم شروع می کنن دور زمین فوتبال دویدن، بعد از دو دور پلیس می رسه، پسره میگه: بابا پلیس‌ها رسیدن چی کار کنیم؟ غضنفر میگه: نگران نباش اونا هنوز دو دور عقبن.
غضنفر با دوستش میرن در خونه یه تهرانی رو میزنن . از اونور در صدا میاد كیه؟ غضنفر میگه مویوم. دوستش میگه نگو مویوم بگو منم. غضنفر میگه اگه در رو باز كنه ببینه مویوم چی؟
چوپان دروغگو می میره . تو قبر ملائک ازش میپرسن اسمت چیه؟ میگه : دهقان فداكار .
یكی میره بالا درخت چنار ... میگن چی كار می كنی ... میگه توت می خورم ... می گن الاغ اون درخت چناره . میگه الاغ خودتی .. توت تو جیبمه !!
یه روز آدم خوارها یه نفر رو می ندازنش تو دیگ آب جوش . میبینند داره ‏میخنده . میگن : چرا میخندی ؟ میگه : ری.دم تو آشتون !!
از سر شماری میرن در خونه رشتیه . میگن چند نفرید ؟ زنه رشتیه سرشو میکنه بیرون : من مشکلی ندارم ، شما چند نفرید ؟
تو دنیا هر کسی از زندگیش به اندازه ای سهم می بره که لیاقتش رو داره نه به اندازه ای که آرزوش رو داره
تنها كسانی كه ما را میرنجانند ، عزیزانی هستند كه همیشه كوشیده ایم از ما نرنجند !!
مهربونی را وقتی دیدم که کودکی می خواست اب شور دریا را با ابنبات کوچکش شیرین کند
یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شاید منم یه روزمثل گل نیلوفر تنها بشم! سریع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم ... گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده...
روزی از گورستانی می گذشتم روی تخته سنگی نوشته ای یافتم كه نوشته بود : " اگر جوانی عاشق شد چه كند؟ " من هم زیر آن نوشتم: " صبر " برای بار دوم كه از آنجا گذر كردم زیر نوشته ی من كسی نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ " من هم با بی حوصلگی نوشتم: "مرگ" برای بار سوم كه از آنجا عبور می كردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ ، جوانی را مرده یافتم !
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند، و تو از او رسم محبت بیاموزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاریست. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی ست که به اسفناک ترین حالت شکسته شده . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن شانه های محکمی ست که بتوانی به آن تکیه کنی
سعی کن همیشه تنها باشی چون تنها به دنیا آمده ای و تنها می میری بگذار عظمت عشق را هیچ گاه درک نکنی چون آنقدر عظیم است که تو را در زندگی نابود می کند اما اگر عاشق شدی ... فقط یک نفر را دوست بدار بخند ، گریه کن و قدم بردار تنها برای یک نفر
ترکه با خدا قهر می کنه اول دفترش می نویسه به نام بعضی ها
ترکها سفینه میسازن برن خورشید . بهشون میگن ذوب میشید میگن فکر اونجاش رو هم کردیم . یه کاری می کنیم شب برسیم اونجا !!
ترکه صبح كه از خواب پا میشه به زنش میگه كه : دیشب كه پا شدم برم دستشویی تا دره دستشویی را باز كردم یه دفه چراغ روشن شد ترسیدم درا بستم گفتم مگه میشه حتما كار جن بوده ! دوباره در را باز كردم چراغ روشن شد منم یه بسم ا... گفتم و رفتم كار ما كردم ... حرفای ترکه كه تموم میشه زنش میگه خاك بر سرت پس بگو چرا یخچال خیس بود .
تركه یه جسد رو میبره پزشك قانونی جواز دفن بگیره میگن چی شد مرد میگه سم خورده میگن چرا صورتش زخمیه میگه آخه نمی خورد
به ترکه میگن "تور" را تعریف كن؟
میگه: تور مجموعه سوراخهایی هستند كه با طناف به هم وصل شده‌اند !!
سه تا قزوینی میرن حموم . بعد چند ساعت كه می گذره نمی یان بیرون !صاحب حموم شك میكنه میره تو وقتی میره می بینه كه صابون افتاده رو زمین كسی جرات نداره دوللا بشه برداره !
آبادانیه میگه : دیشب آبادان زلزله 11 ریشتری اومد. رفیقش میگه: پس آبادان با خاك یكی شد دیگه ؟ آبادانیه میگه : بع ، ولك ، مگه بچه ها گذاشتن !!
زن رشتیه یك گردنبند قشنگ انداخته بود گردنش. پسرش ازش پرسید:مامان جان! گردنبند به این قشنگی را بابا برات خریده؟ مادرش جواب داد: خفه شو پدر سوخته ... اگر به امید بابات بودم الان تورا هم نداشتم
یه روز به یه لره می گن با درخت بید جمله بساز .
میگه:تو حیاط ما یه درخت بید بید.
میگن:بید نه و بود
میگه:تو حیاط ما یه درخت بود بید !
یه روز از یه شیرازی میپرسن که راسته که شیرازی‌ها حرف دومشون همیشه فحشه؟ شیرازیه میگه: کدوم بی‌شرفی این حرف رو زده ؟!!
دختر و پسر جوانی باهم توی پارک راه می رفتند.دختر به پسر گفت عزیزم اگر این درخت کاج می توانست حرف بزند، درباره ما چه می گفت؟ پسر: می گفت من کاج نیستم، بلوطم احمق جان!
می خواستی با آن دختر ازدواج کنی چی شد؟
جواب رد داد. چون گفتم لیسانس بیکاری دارم.
خوب ، آدم عاقل! می گفتی عمویم میلیاردر است!
اتفاقا گفتم! رفت با عموم ازدواج کرد.
"نخستین انسانی که به جای پرتاب سنگ، فحش داد، آغازگر تمدن بشری بوده است." «Sigmund Freu»
"اگر کودکی مان را روی زمین نگذرانده بودیم، هرگز نمی توانستیم زمین را دوست بداریم." «George Eliot»
"زندگی خیلی ساده است ، ولی ما اصرار داریم که آنرا دشوار سازیم." «کنفوسیوس»
"در واقع ما هرگز بزرگ نمی شویم ، فقط یاد می گیریم که در اجتماع چگونه رفتار کنیم". «Bryan White»
"کار کنید تا همه غصه‌ها و پریشانیهای خود را فراموش کنید." «گالیله»
 

درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت آسایش ، آرامش و راحتی شما كاربر عزیز طراحی شده است لطفا جهت یاری من نظر دهید و عضو شوید ویا با شماره تماس 09171686639 تماس حاصل فرمایید ......
مدیر وبلاگ : رضا خوشاب

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • شما از این وبلاگ چه می خواهید؟





نویسندگان

فرم عضویت
نام شما :
نام کاربری :
ایمیل :
کلمه عبور :
تکرار کلمه عبور :
Powered By :JustPersian
نام کاربری :
کلمه عبور :
Powered By :JustPersian
نام کاربری :
ایمیل :
Powered By :JustPersian
پروفایل من در جاست پرشین





Powered by WebGozar


خدمات وبلاگ نویسان
پرشین وبلاگ

گالری عكس بهاربیست


منبع کدهای وبلاگ

FreeCod Fall Hafez

Free

ابتدا نیت كنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید

.::.حالا كلید فال را فشار دهید.::.

وبلاگ
برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

دریافت كد در بهاربیست

Best Cod Music

Google Groups
اشتراك در دوهزار
:نشانی پست الکترونیک
بازدید از این گروه
دانلود نرم افزار